زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
دارد سرش را میبُرد در پیـش رویم ای عمه میخواهم روم پیـش عـمویم باید عـمـوجـان در مـسـیـر تو بمـیرم جـای دگر مُردم به بـابـایم چه گویم؟ مثـل هـمیـشـه بـاز میآیـم بـه سـویت بیسـابـقـه است اما نـمیآیی به سویم از بس که در آغوش تو بودم عموجان فرقی ندارد با تو دیگر عـطر و بویم جـام بـلا را دادی ای سـاقی به قـاسم راضی نـشو چیزی نـباشد در سبـویم گر نیستم شیب الخضیب اما عمو جان مانند مویت غرق در خون است مویم شکر خـدا تـیر سه شعبه راحـتم کرد از بغض چندین سال مانده در گـلویم امروز اگر جـانـم برای تو نمیرفـت روز قـیـامـت پـاک میرفـت آبـرویم میخـواسـتـم آخـر بـرای تـو بـمـیـرم دیــدی بــرآورده شـد آخــر آرزویــم |